تبليغاتX
تقدیم به بهترینمM.S

تقدیم به بهترینمM.S

تقدیم به بهترینمM.S

من تنها شدم

سلام به دوستان گلم

من تنها شدم

آخرین آپم بود

خدانگهدار

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 11:57  توسط داریوش  | 

گفتي که دگر در تو چنان حوصله اي نيست

گفتي که دگر در تو چنان حوصله اي نيست

گفتم که مرا دوست نداري گله‌اي نيست

رفتي و خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسئله‌اي نيست

شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت

به گريه گفتمش آري و چه زود گذشت
 بهار بود و تو بودي و عشق بود و اميد

بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت 

دلم در حلقه غمها نشسته

زبانم بسته و سازم شکسته
وجودم پر ز شعر عاشقانه ست

تو را مي خواهم و اينها بهانه ست

آسمان وقف نگاهت گل من

مانده ام چشم براهت گل من

هر کجا هستي و باشي گويم

که خدا پشت و پناهت گل من

همدم گل گشته ام همبستر خاکم مکن

قطره قطره مي چکم از چشم خود پاکم مکن ...

ترک ما کردي برو هم صحبت اغيار باش

با ما چون نيستي باهرکه خواهي يار باش

اگر درياي دل آبيست تويي فانوس زيبايش

اگر آيئنه يک دنياست تويي مفهوم و معنايش
تو يعني دسته اي گل را از آن سوي افق چيدن

تو يعني پاکي باران تو يعني لذت ديدن

تو يعني يک شقايق را به يک پروانه بخشيدن

تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن
تو يعني يک کبوتر را زتنهايي رها کردن

خداي آسمان ها را به آرامي صدا کردن
تو يعني روح باران را متين و ساده بوسيدن

و يا در پاسخ يک لطف به روي غنچه خنديدن
اگر چه دوري از اينجا تو يعني اوج زيبايي

کنارم هستي و هر شب به خوابم باز مي آيي
اگر هرگز نمي خوابند دو چشم سرخ و نمناکم

اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم
ولي يادم نخواهد رفت که ياد تو هنوز اينجاست

ميان سايه روشن ها دل شيداي من تنهاست
نبايد زود مي رفتي و از دل کوچ مي کردي

افق ها منتظر ماندن که از اين راه برگردي
 اگر يک آسمان دل را به قسط عشق بردارم

ميان عشق و زيبايي تورا من دوست مي دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 13:13  توسط داریوش  | 

روز مرگ من

کاش میمردمواین روز رو نمیدیدم

بهترینم دست به خودکشی زد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 17:42  توسط داریوش  | 

درد و دل دوستان

سلام
من اسمم رویاست
وبلاگ قشنگی داری
براتون ارزوهای خوب خوب میکنم
یه چیزی بگم
حساتون , حرفاتون, دلتنگیهاتون, ارزو داشتناتون برام خیلی آشناست
خیلی آشنا
درست مثل حسای خودم, آرزو های خودم و ...
اما یه چیز خیلی امیدوار کننده و خوب بهتون بگم
من و محمد مثل شا بودیم
روزای سخت و بد
اما الان چند ماهه که داریم کنار هم و با هم زیر یه سقف زندگی میکنیم
من فقط و فقط از خدا خواستم
و اون هم کمکم کرد و ما رو به هم رسوند
از ته دلتون نیت کنید و بخواین که با هم باشین
مطمئن باشید که این اتفاق میفته
یه چیز دیگه من سه سال تو این وضعیت بودم
و الان دیگه همه فاصله ها از بینمون برداشته شده............
موفق و پیروز باشید..........

ارسال توسط رویا(WwW.Royazade.blogfa.com)

چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش ، یه دست باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من! دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا من؟ من؟ یه عاشق، همون مجنون سابق...

ارسال توسط علی رضا (www.arakguys.blogfa.com)

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 16:24  توسط داریوش  | 

www.dele-asheg.blogfa.com

  ای خدا

اخه چرا همیشه من باید غمگین باشم

چرا من همیشه باید شکست بخورم

جرم من چیه

نفرین به این زندگی

نفرین به من.نفرین به شانسم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 20:11  توسط داریوش  | 

عـــــشـــــق تـــــا ســـــر حـــــد مـــــرگ

باور کن خونوادم قبول نمی کنن ، گفتن اگه به اصرارم ادامه بدم کامپیوتر رو ، اینترنت رو ازم می گیرن ، امیر خواهش می کنم این بازی رو تموم کن .
پسر هرروز سیستم را روشن می کرد و منتظر آمدن دختر می ماند برای او بودن در نت دیگر معنای سرگرمی را از دست داده بود . دیگر بقیه ادلیست هایش برای او مهم نبودند او فقط آیدی او را می دید ، او فقط به فکر رسیدن به دختر بود . دیگر مطمئن شده بود که عاشق شده .
چندین بار این علاقه را به دختر گفته بود دختر نیز تمایل نشان می داد اما دختر چاره ای نداشت نمی توانست بر خلاف میل خانواده رفتار کند .
پسر افسرده شده بود گاهی دختر او را بخاطر روحیه اش سرزنش می کرد و سعی می کرد  با حرفهای جدید مسیرذهنی اش را تغییر دهد .
اما فایده ای نداشت گوش پسر به این حرفها بدهکار نبود پسر آرامشش را از دست داده بود .
آخرین بار دختر به او پی ام می دهد و می گوید : امیر جون این کاررا رو تموم کن اصلا به نظر من مهم نیست همین که با هم دوست باشیم کافیه ، امیر جون از اول هم لازم نبود این قدربه هم نزدیک شیم نمی دونم شاید مقصر من بودم ......

اینک پس از چند هفته همه چیز برای نشان دادن حقایق آماده بود ، پسر همه چیز را مهیا کرده بود تا به  دخترثابت کند بدون او نمی تواند زندگی کند .
با هر زحمتی بود وبکمی را تهیه کرد و دختر را نیز مطلع ساخت .
او وبکم را روشن می کند ،همان لحظه به دختر پی ام می دهد :
عزیزم ببین این کاملا یه صحنه واقعی یه ، این گل سرخ تقدیم تو.
خواهش می کنم قبول کن .
وسپس جلو دیدگان دختر و چند نفر از دوستانش که ازعشق پسر خبر داشتند تیغ را با رگ دستش آشنا می کند .
پس از دقایقی دست پسر بی حرکت می ماند و دختر فقط با چشمان گرد شده به مانیتور چشم دوخته بود ......

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 9:20  توسط داریوش  | 

مــــــــــیــــــــــنــــــــــای مــــــــــن

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 16:28  توسط داریوش  | 

اولین جمله ی علی در وبلاگ

غمناك ترين لحظه زندگي را از كسي تجربه مي كني كه شيرين ترين خاطرات زندگي را با وي داشتي
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 20:50  توسط علی  | 

سخن دوست

سلام

از آقا پسر ها و دختر خانومایی که عاشق هستند اگه می خان حرف دلشوون رو توو این وبلاگ بزارم.

حرف دلشوون رو برام بفرستند.

به امید روزی که همه عاشقا به هم برسن  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 15:21  توسط داریوش  |